تبليغاتX
لیلا
ساقی چمن وگل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی ‌
ای دردتو هم درمان در بستر بیماری
وی یاد تو هم مونس در گوشه ی تنهایی
در دایره ی قسمت ما نقطه ی پرگاریم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی

+ نوشته شده توسط لیلا در پنجشنبه سوم دی 1388 و ساعت 14:35 |

سلام. اکثرا گلایه کردید چرا دیر آپ کردم.مرسی از لطف همتون. خوب آدم نامزدیش باشه که نمیتونه بیاد آپ کنه .

.................................................................................................................................


وعده ديدار تو آن روز شاه بيت غـــزل زندگيم بود
دفتر خاطر عمر مرا ورقي تـــازه زدي
تو نوشتي عشق را به غزل هاي نگاه مستت
روي ديباچه اسرار دلم ..... با جوهـــر اشك
و چه زيــــبا تو سرودي غزل مهر دلـــــت را با من
و چه زيبــــاتر از ان ... تو سرودي چشمان مرا ....
كز ازل تا به ابــد محو تماشاي تو بــــود ...
وچه زيبا خواندي .....
همه اسرار دلم را به تپــــش هاي غرور
چشــــم مستت طلبيد مي و وصل تنهايـــــي مرا ....
و من از اشـــك دلم جام مي دادم و تو مست شدي
و در ان شعـــــر و غزل رقص دستان تو بر پيكـــر من
شعر بي قافيــــه وصل سرود ....
و سر انگشت نياز دل تـــو
نت اهنگ محبت ها را به نوايـــــــي تازه ...
روي دفترچه تنهايـــــي عمرم حك كرد ....
و من انروز باورم شد كه بهـــــار ....
فصل سر سبزي روياي خيال من و توست
فصل گل چيدن تو ... از باغ وصال تن توست
باورم شد گل ياس تن تو عطــــر نجابت دارد
و همه سادگـــــي چشم و دلت رنــــگ صداقت دارد ....


+ نوشته شده توسط لیلا در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 و ساعت 15:15 |

این اشک ها...
تلاقی انجماد چشم های توست
با نمکزخم سینه ی من...
گریه نیست
این فریاد خیس
که از چشمهای بلندت جاری ست.
پشت یک لبخند
پنهان است
تمام بغضهای من
نخواه که بی پرده بخندم...



+ نوشته شده توسط لیلا در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 و ساعت 22:11 |
اینجا
مهم نیست کجاست
بی تو
همه جا دور دست است..

+ نوشته شده توسط لیلا در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 13:43 |
صداي چک چک اشکهايت
را از پشت ديوار زمان مي شنوم
و مي شنوم که چه معصومانه
در کنج سکوت شب ‌،
براي ستاره ها
ساز دلتنگي مي زني
و من مي شنوم
مي شنوم هياهوي زمانه را که
تو را از پريدن و پرکشيدن
باز مي دارد آه ،
اي شکوه بي پايان
اي طنين شور انگير
من مي شنوم
به آسمان بگو
که من مي شکنم !
هر آنچه تو را شکسته
و مي شنوم
هر آنچه در سکوت تو نهفته


+ نوشته شده توسط لیلا در شنبه چهارم مهر 1388 و ساعت 22:27 |
من کلبه ی خوشبختی تو را

روزی با گلهای شوقم فرش خواهم کرد

وقشنگترین لحظه هایم رابه پای

ساده ترین دقایقت خواهم ریخت

تا بدانی عاشق ترین پروانه ات خواهم ماند...

+ نوشته شده توسط لیلا در جمعه سیزدهم شهریور 1388 و ساعت 18:1 |

هرگز کاری شگفت‌تر

از کشف تو نداشته‌ام

هرگز چيزی مرا اين‌گونه

شاد نکرده بود

که در تلألو لبخند تو

ماه شدم...

 

+ نوشته شده توسط لیلا در جمعه بیست و سوم مرداد 1388 و ساعت 0:40 |
هر بامدادگاه
با یاد روی تو
گلهای یاس را
پرواز می دهم
به شهر فرشتگان
تو یک فرشته ای
که تنها میان جمع
افتاده ای به بند
تنهایی ترا
دیشب کبوتری
از پشت شیشه های اتاق محقرم
فریاد کرد و رفت
ای دستهای تو سرشار از خدا
ای چشمهای تو لبریز رنجها
برخیز و بال خویش
بگشای سوی عشق
که در آن دیار
یک خسته ی دگر در انتظار توست

+ نوشته شده توسط لیلا در یکشنبه چهارم مرداد 1388 و ساعت 22:46 |

دل تنگی هایم را با کدام قایق خیالی روانه دل دریائیت کنم
تا بدانی دل تنگم
دوست داشتن تنها چیزی است که نوبتی نیست
پس خارج از نوبت دوستت دارم

+ نوشته شده توسط لیلا در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 و ساعت 14:50 |

تمام ماجراي من
سه واژه شد براي تو
سه واژه ي جدا، جدا
من و ..
شب و ..
هواي تو ..


+ نوشته شده توسط لیلا در پنجشنبه چهارم تیر 1388 و ساعت 12:19 |