تبليغاتX
لیلا

اسفند

ماه آغاز من , ماه تولدم و تولدهای دوباره ام

ماه سپید شدنم ,عروس شدنم ,آسمانی شدنم

ماه دیدار,دیدار با سرزمین وحی

اسفند رنگینترین خاطره ها را با تو دارم...



+ نوشته شده توسط لیلا در پنجشنبه پنجم اسفند 1389 و ساعت 20:5 |

معشوق من!
کاش من و تو
دو جلد از یک رمان عاشقانه بودیم
تنگ در آغوش هم
خوابیده در قفسه های کتابخانه ای روستایی
گاهی تو را
گاهی مرا
تنها به سبب تشدید دلتنگی هامان
به امانت می بردند

معشوق من!
کاش می دانستم
پشت آن جلد کهنه چه چیزی را پنهان می داری
که همواره
خواب مرا
بر می آشوبد...


+ نوشته شده توسط لیلا در سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389 و ساعت 23:29 |

گاه می اندیشم
می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
تو توانایی بخشش داری
دستهای تو توانایی آن را دارد
که مرا
زندگانی بخشد
چشمهای تو به
من می بخشد
شور عشق و مستی
و تو چون مصرع شعری زیبا
سطر برجسته ای از زندگی من هستی


      

+ نوشته شده توسط لیلا در سه شنبه یازدهم آبان 1389 و ساعت 22:46 |

تو اگر لب تر کنی
دیر یا زود
بارانی ام را می پوشم
و به دیدن باران های تمام روزهای هفته از سال نیامده می روم
به خاطر تو ، مخاطب
دیر یا زود
آسمان را جواب می کنم ، دریا راخراب
تو فقط لب تر کن...

+ نوشته شده توسط لیلا در جمعه سی ام مهر 1389 و ساعت 17:33 |

حالا که آمده ای ، چترت را ببند در ایوان این خانه جز مهربانی نمی بارد


+ نوشته شده توسط لیلا در شنبه هشتم خرداد 1389 و ساعت 14:50 |


دلم را هرس می کنم
تا برای با تو بودن جوانه بزند .‏
خدا را چه دیدی
شاید بهار امسال در زمستان بود ..





+ نوشته شده توسط لیلا در چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388 و ساعت 18:54 |
تو از خورشيد ها آمده اي، از سپيده دم ها آمده اي
تو از آينه ها و ابريشم ها آمده اي.
من برمي خيزم!
چراغي در دست
چراغي در دلم.
زنگار روحم را صيقل مي زنم
آينه ئي برابر آينه ات مي گذارم
تا از تو ابدیتی بسازم...

+ نوشته شده توسط لیلا در چهارشنبه سی ام دی 1388 و ساعت 16:2 |
ساقی چمن وگل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی ‌
ای دردتو هم درمان در بستر بیماری
وی یاد تو هم مونس در گوشه ی تنهایی
در دایره ی قسمت ما نقطه ی پرگاریم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی

+ نوشته شده توسط لیلا در پنجشنبه سوم دی 1388 و ساعت 14:35 |

سلام. اکثرا گلایه کردید چرا دیر آپ کردم.مرسی از لطف همتون. خوب آدم نامزدیش باشه که نمیتونه بیاد آپ کنه .

.................................................................................................................................


وعده ديدار تو آن روز شاه بيت غـــزل زندگيم بود
دفتر خاطر عمر مرا ورقي تـــازه زدي
تو نوشتي عشق را به غزل هاي نگاه مستت
روي ديباچه اسرار دلم ..... با جوهـــر اشك
و چه زيــــبا تو سرودي غزل مهر دلـــــت را با من
و چه زيبــــاتر از ان ... تو سرودي چشمان مرا ....
كز ازل تا به ابــد محو تماشاي تو بــــود ...
وچه زيبا خواندي .....
همه اسرار دلم را به تپــــش هاي غرور
چشــــم مستت طلبيد مي و وصل تنهايـــــي مرا ....
و من از اشـــك دلم جام مي دادم و تو مست شدي
و در ان شعـــــر و غزل رقص دستان تو بر پيكـــر من
شعر بي قافيــــه وصل سرود ....
و سر انگشت نياز دل تـــو
نت اهنگ محبت ها را به نوايـــــــي تازه ...
روي دفترچه تنهايـــــي عمرم حك كرد ....
و من انروز باورم شد كه بهـــــار ....
فصل سر سبزي روياي خيال من و توست
فصل گل چيدن تو ... از باغ وصال تن توست
باورم شد گل ياس تن تو عطــــر نجابت دارد
و همه سادگـــــي چشم و دلت رنــــگ صداقت دارد ....


+ نوشته شده توسط لیلا در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 و ساعت 15:15 |

این اشک ها...
تلاقی انجماد چشم های توست
با نمکزخم سینه ی من...
گریه نیست
این فریاد خیس
که از چشمهای بلندت جاری ست.
پشت یک لبخند
پنهان است
تمام بغضهای من
نخواه که بی پرده بخندم...



+ نوشته شده توسط لیلا در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 و ساعت 22:11 |